تبليغاتX
گفتنی های یک مداح - اول بسم الله ...
ذکرکم فی الذاکرین و اسماوکم فی الاسماء

 

 

 

 

داستان بر می گرده به وقتی که چهار يا پنج ساله بودم . يادم مياد دندون درد شديدی گرفته بودم و ظاهرا چاره ای جز کندن دندون نبود ؛ ولی از اونجايی که مثل همه بچه ها و حتی بعضی بزرگترها از دکتر می ترسيدم ، پدرم برای اينکه منو راضی کنه که برم دکتر ، برام اسباب بازی خريد ؛ از همونايی که باهاش خونه سازی می کنن .  الان دقيقا يادمه که چه ذوقی کردم وقتی اسباب بازی دار شدم (!) آخه پدر من زياد ، اهل خريد اسباب بازی و اين جور چيزا نبود چه برسه به اينکه اسباب بازي رو خودم انتخاب کنم ( البته يه انتخاب محصوره ) . 

اون موقع ها هر هفته شب جمعه ، می رفتيم دعای کميل مهديه تهران که بيشتر اوقات شيخ حسين و آقای رستگار می خوندن و صبح جمعه هم می رفتيم بهشت زهرا (س) برای دعای ندبه که هنوز بين قبور شهدا خونده می شد . انقدر اون جلسات ، رو من تاثير می گذاشت که يکی از بازی های رسمی ام اين شده بود که با اون اسباب بازيها که داستانش رو براتون گفتم ، يه پايه ميکروفون و ميکروفون درست می کردم و می نشستم روبروش و شروع می کردم خوندن ؛ البته ديگه يادم نمياد چه چيزای می خوندم ولی يادمه با اينکه سنم خيلی  کم بود ولی بسيار با حرارت می خوندم .

...

 

ما بعد التحرير :

 

  1. خاطره ای  که گوشه هاييش رو براتون تعريف کردم ، برمی گرده به سالهای مياني جنگ ؛ اون سالها دعای ندبه رو بين قبور شهدا می خوندن ؛ نزديک قبر شهيد بهشتی و ... . يادش بخير هر هفته ، داربست و چادر می زدن و با يه حال وصف ناپذير ، دعای ندبه رو زمزمه می کردن .
  2. علاقه به ائمه معصومين در کودکان رو ، از همون اوايل خردسالی و حتی قبل از اون ، يعنی  در دوران بارداری ميشه ( و چه بسا بايد ) ايجاد کرد و بعد ها در آشنا کردن کودکان با فضای هيئات و مساجد . امروز روانشناسان به اين نتيجه رسيدن که بچه ای که اجتماعی شدن رو ازمساجد و هيئات آغاز می کنه – منظورم همون شرکت در جلسات مذهبی و کمک در برگزاری جلسات مثل پخش چايی و قنده - بعد ها در زندگی بسيار موفق تر و در مواجه با مشکلات ، بسيار مقاوم تر و در نهايت سالم تر ، علی الخصوص به لحاظ روحی خواهد بود  .
  3. ضمنا طريقه برخورد ما با کودکان در شکل گيری شخصيت اونها بسيار موثره .
  4. يادم نمياد از اينکه مثل همه بچه های هم سن و سال خودم اسباب بازی کمتر داشتم ضرری کرده باشم . واقعا بابت تربيتم خيلی مديون پدر و مادرم هستم .
  5. بعدها چيزای زيادی رو از شيخ حسين انصاريان ياد گرفتم که شايد شيرين ترين اونها ، همون علاقه وافر به دعای کميل باشه که بابت اين نعمت ، نمی دونم بايد چجوری خدا رو شکر کنم .
  6. توضيحا عرض کنم که در « مابعد التحرير » چيزايی رو می گم که در اصل داستان بهشون اشاره نشده ، يا چيزی که به نظرم جالب باشه و يا اينکه بعد از نوشتن به ذهنم برسه ؛ بنابراين می تونه کاملا بی ربط ( ظاهری ) به نوشته اصلی هم باشه .
  7. و يک غزل امام زمان ( عج ) از کتاب « خانم ! غزل بدون تو تعطيل ميشود » سروده آقای رضا جعفری که همين دو هفته پيش تو هيات خوندم :

 

الوند ، زير پای تو سنگ محقريست

اما نه ، هر کلوخ ، دماوند ديگريست

هيچ احتياج نيست به يک کوه و چند غار

هر جا کسای توست ، حرای پيمبريست

جن و پری به دور نگين تو در طواف

- انگشتر عقيق شما چيز ديگريست –

بی تو سه چهارم همه ابتهاجها

اضلاع بی قواره لبخند ابتريست

 ای آب ، التفات تو بر خاک کم مباد

مهری که بين ما و شما هست ، مادری است

تعارف مکن به کيفيت آبغوره ها

حالا که فصل چيدن انگور عسگريست !

جز در هوای ديدن تو پر نمی زنم

گفتی که ابر نيست ، هوا هم کبوتريست

مريم فقط حيای مرا درک می کند

اصلا هميشه عشق ، مسيحای نوبريست !!

 

يا علی

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 20:35  توسط ناصر  |